آثار

آثار

فصل اول رمان کافه خیابان گوته

خانواده‌هاي خوشبخت كمابيش شبيه يكديگرند؛ اما هر خانوادة نگون‌بخت به نوعي نگون‌بخت است. در واقع نگون بختی یک شکل ندارد .مثلاً خانواده كيانوش مستوفي كه من اولين بار او را در فرانكفورت ديدم نگون‌بختي‌ خاص خودش را داشت؛ يا بهتر بگويم هر كدام از اعضاي اين خانواده به...

فصل اول رمان دیلماج

1 بهترین و مهم‌ترین منبع ما در شناخت سال‌های آغازین زندگی میرزا یوسف همان زندگی‌نامة خودنوشت اوست. میرزا یوسف در این زندگی‌نامه چگونگی تولد، و خاندانش را این‌گونه شرح داده است: «ولادت من مطابق ثبت پدرم در پشت جلد کلام‌الله تعالی در غره رجب 1303 در تهران محلة...

فصل اول رمان لالایی برای دختر مرده

من حوادث این داستان در مجتمع مسکونی ارغوان می‌گذرد. جایی که ساکنانش به آن شهرک ارغوان هم می‌گویند. پیدا کردن این مجتمع روی نقشه چندان راحت نیست. اگر نقشة «تهران و توابع» دم دستتان باشد می‌توانید امتحان کنید. در غرب تهران آن‌قدر شهرک و مجتمع‌های جورواجور...

فصل اول رمان اعترافات غلامان

فصل اول ـ ما سی نفر بودیم؛ سی غلام سیاه با سرهای تراشیده، سینه‌های ستبر و بازوهای پیچ‌درپیچ و درهم فرو رفته. سی غلام با حلقه‌های آهنی بزرگ که از لاله‌های گوشمان گذرانده بودیم و بازوبندهای سیاه چرمی که بر گرد بازوهایمان داشتیم. ما سی غلام بودیم که بنا بود ثروتمند...

فصل اول رمان هیچ کس جرئتش را ندارد

یک داستان عجیب می‌خواهم داستان عجیبی برایتان تعریف کنم؛ آن‌قدر عجیب که حتم دارم پیش خودتان فکر می‌کنید این حرف‌های باورنکردنی را من از خودم درآورده‌ام تا سر شما را گرم کنم. اما این‌طور نیست؛ باور کنید. هرچه می‌گویم واقعاً اتفاق افتاده و هیچ‌کدام از این...

فصل اول رمان وقتی مژی گم شد

  آخر این داستان را می‌دانم. می‌دانم که دست آخر مژی گذاشت و رفت. رفت به کام اژدها. گم شد. اما می‌خواهم بدانم چرا؟ چرا مژی رفت؟ چرا همة ما خواب بودیم؟ چرا هیچ‌کس مژی را ندید؟ ندید که دارد عذاب می‌کشد. می‌خواهم بدانم چطور همه‌چیز دست به دست هم داد تا آن بلا سر مژی...

کمپوت گیلاس - از مجموعه دایره زنگی

سرشب در دفترچه خاطراتم نوشتم «امروز همه چیز تمام شد.» و بعد هر چه کردم نتوانستم چیز دیگری بنویسم. همه چیز تمام شده بود؛ حتی کلمه‌هایی که چهار ماه و نیم امیدوارانه توی دفترم می‌نوشتم. دهانم تلخ بود. همان وقتی که خبر را توی کابین مخابرات شنیدم دهانم تلخ شد. گفته بودند...