نقد کتاب نهضت مشروطه _ جواد رفیعی

نقد کتاب نهضت مشروطه _ جواد رفیعی

 

  
      چند سال پیش انتشارات افق یک سری کتاب با عنوان کلی « داستان فکر ایرانی» منتشر نمود. این مجموعه کتابها در 9 جلد ، تاریخ ایران را از سپیده دم اندبشه تا انقلاب مشروطه برای نوجوانان و جوانان روایت میکند. کتاب «انقلاب مشروطه » نهمین و آخرین کتاب از این مجموعه است . در پشت جلد کتاب آمده است : «مجموعه ی داستان فکر ایرانی سفری به گذشته ی سرزمین پر رمز و راز ایران است. ما در این سلسله کتاب ها ، که داستان فکر ایرانی را از دوران باستان تا عهد قاجار در بر میگیرد، کوشیده ایم گزارشی خواندنی از فراز و نشیب های اندیشه در ایران ارایه کنیم؛ از تجربه ها، خیال ها، و اندیشه های نیاکانمان. روایت ها گاه با تصویرهایی از دوره های مختلف تاریخی و یا نقش هایی درباره ی محورهای موضوعی کتاب زنده تر شده اند». نویسنده ی جلد نهم حمید رضا شاه آبادی است که در یازده فصل به زمینه های پیدایش و جریانهای فعال مشروطه پرداخته است. او کتاب خود را از قتل ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی آغاز میکند و مرگ ناصرالدین شاه را مرگ استبداد قاجار میداند. استبدای که پیش از او پا گرفته و در زمان ناصرالدین شاه به اوج خود رسیده بود. در فصل دوم نگاهی به جامعه ی ایران در دوران مشروطیت یعنی حدود دو دهه پیش از اعلام فرمان مشروطیت از سوی مظفرالدین شاه انداخته میشود . جامعه ایی بین 7 تا 10 میلیون جمعیت که چیزی حدود 2 میلیون نفر از آن ساکن شهرها و 4 میلیون روستانشین و بقیه عشایر کوچ نشین بودند. جامعه ایی که نود و هفت درصد جمعیت آن بیسواد بوده و تنها سه درصد قادر به خواندن و نوشتن بودند و در همین گروه باسوادان نیز ، تنها تعداد کمی سوادی بیش از خواندن متون ساده داشتند. نویسنده از اقتصاد و سیاست آن دوران هم مطالبی آورده است . از سیستم ارباب و رعیتی و اینکه «در نظام ظالمانه ی ارباب و رعیتی ، روستایی کار می کرد و بیشتر عایدی خود را به عنوان سهم اربابی به ارباب یا خان تقدیم میکرد و در حالی که خود از گرسنگی رنج میکشید ، انبارهای غله ی ارباب را پر میکرد. علاوه بر سهم اربابی، روستایی مالیات هایی را هم به دولت می پرداخت.». در شهرها هم « مردم به پیشه وری و صنعتگری در کارگاه های کوچک مشغول بودند. چند کارخانه ی کوچک هم وجود داشت که گروهی در آنها کار میکردند. اهل هر حرفه و پیشه ، شغل خود را به طور موروثی به فرزندان خود می سپردند. آهنگر زاده حتماً آهنگر میشد. حلبی ساز زاده حلبی ساز و بنازاده بنا. به ندرت پیش می آمد که فرزندی شغلی جز شغل پدر خود انتخاب کند.» در جامعه هم « قدرت شاه بالاترین قدرت بود. اراده ی شاه به منزله ی قانون بود و هر چه او میخواست بلافاصله بایستی عملی میشد. چه منطقی و عادلانه بود و چه نبود. مردم کشور همگی رعیت و بنده ی شاه شمرده میشدند و معمولاً با عنوان رعایا یا نفوس (موجودات زنده) از آنان یاد میشد. در کنار پادشاه ، حکومت بر ایالات و ولایات مختلف بر عهده ی پسران، برادران ، عموها و دیگر اقوام شاه بود.» در کنار این ها «بعد از شاه و درباریان درجه ی اول، مهمترین طبقه ی اجتماعی کشور روحانیان بودند» و «قدرت بسیار روحانیان در جامعه ی ایرانی ، جایگاه دوگانه ای را در برابر حکومت برای ایشان به وجود آورده بود. از یک سو حکومت قاجار می کوشید برای جلب اعتماد مردم و پیشبرد خواسته های خود ، تایید روحانیان را به دست آورد و به همین دلیل با وعده ها و وعید ها و پرداخت پول های فراوان ، عده ای از آنان را به سوی خود جلب کرده ، در بهره کشی از مردم از کمک آنان استفاده میکرد و از سویی دیگر ، روحانیان به عنوان تنها قدرتی که توان مقابله با حکومت را داشتند در موارد بسیاری وارد عمل میشدند و حق مردم را از حکومتگران می ستاندند. اگر روحانیان درباری به استحکام حکومت استبدادی قاجار کمک میکردند، روحانیان مبارزی چون میرزای شیرازی و میرزای آشتیانی با برپایی حرکتی چون نهضت تنباکو ، نه تنها جلوی اعطای یک امتیاز ظالمانه را به بیگانگان گرفتند، که اولین مقاومت سازمان یافته ی مردم ایران را در برابر حکومت قاجار شکل دادند.» در فصل چهار از « اوضاع سیاسی ایران در دوران مشروطیت » سخن رفته است. از کشور های استعمارگر و آغاز استعمار که نخستین بار توسط دریانوردان اسپانیایی و پرتغالی آغازشد و اینکه در زمان سلطنت ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه فعالیتهای استعماری اروپائیان به اوج خود رسیده و این نکته که در دوران مشروطیت، ایران در شرایط نیمه استعماری به سر می برد. نیمه شمالی کشور زیر نفوذ روسیه و نیمه جنوبی تحت نفوذ انگلیس بود . در فصل پنجم نهضت تحریم تنباکو در سالهای 9-1308 ه ق به عنوان نخستین مقاومت منفی ایران در مقابل حاکمان شرح داده شده و از آن به عنوان مقدمه ی اجتماعی نهضت مشروطیت یاد گردیده است. در فصل ششم از نیرو و زمینه های تغییر بحث شده است. از شروع نهضت بیداری ایرانیان و از اولین روشنفکر ایران «عباس میرزا» فرزند فتحعلی شاه و آورده است :«تلاش برای یافتن نقطه ی شروع برای حرکت جامعه ایرانی به سوی نوسازی ، ما را به سال 1226 ه.ق در دوران سلطنت فتحعلی شاه میرساند . سالی که در آن عباس میرزا ، نایب السلطنه و ولیعهد ایران برای نخستین بار تعدادی دانشجو ایرانی را برای تحصیل راهی انگلستان کرد. » همین افدامات عباس میرزا و قائم مقام فرهانی و امیر کبیر بود که نسلی از جوانان آگاه و تحصیل کرده و اروپا دیده پرورش یافته و پیشرفت و ترقی حیرت آور اروپا را از یکسو و انحطاط و ضعف و عقب ماندگی ایران را از سوی دیگر در منظر دیده داشتند و به فکر تغییر بودند. «چه باید کرد ؟» سوالی بود که هر کس از نظرگاه خود دنبال پاسخی برای آن میگشت. «آنان که در پی عدالت و ترقی بودند ، با این سوال مواجه بودند که چه باید کرد ؟ و چگونه میتوان از این همه ضعف و عقب ماندگی گریخت و شرایط بهتری پدید آورد ؟ در این میان ، افراد مختلفی با توجه به شخصیت ، سلیقه ، دانش و درکی که از اوضاع داشتند ، هر کدام راه و روشی را برای غلبه بر عقب افتادگی کشور توصیه میکردند». این سلایق بسیار متنوع و متفاوت بود اما نویسنده کتاب در چهار فصل بعدی از چهار نگاه صحبت کرده است . اولین نگاه ، نگاه به غرب است. نگاهی که معتقد بود برای جبران عقب ماندگی ایران بایستی دقیقاً از همان راهی رفت که غرب رفته است و دقیقاً پا روی جا پای غرب نهاد و پیرویی گام به گام از غربیان نمود. نام آورترین و مؤثرترین مشوق ایرانیان به پیروی از غرب در دوران مشروطیت میرزا ملکم خان ناظم الدوله بود که نویسنده در فصل هفتم به تفصیل و با رعایت حوصله و حجم کتاب از وی یاد کرده است. ملکم خان البته در سال 1326 ه ق یعنی تقریباً کمتر از دو سال بعد از امضاء فرمان مشروطه در سوئیس فوت میکند و در سالهای استقرار حکومت مشروطه این وظیفه ی پیروی از غرب را سید حسن تقی زاده عهده دار میشود. این سخن تقی زاده در روزنامه ی کاوه مشهور است که گفته بود «ایران باید ظاهراً و باطناً ، جسماً و روحاً فرنگی ماب شود و بس». نگاه دوم «نگاه به ایران باستان» است . نگاهی که معتقد بود عامل تمام مشکلات و عقب ماندگی ایران در حمله ی اعراب صدر اسلام و فتح ایران و تغییر دین ایرانیان بوده است. بنابراین چاره ی کار برگشت به ایران دوران ساسانی و دوری از اسلامگرایی و ستایش زرتشتی گری بود. نویسنده در فصل هشتم آورده است : «باستان گرایی روشنفکران ایرانی در عرب ستیزی ، گرایش به فارسی سره (نوعی از فارسی که لغات و اصطلاحات عربی پاک سازی شده) ، دوری گزینی از اسلام ( به این دلیل که نخستین بار اعراب آن را به ایرانیان عرضه کرده بودند) ، تقدیر و تمجید از اقوام زرتشتی ایرانی و مواردی از این قبیل جلوه می کرد». «پایه گذاران باستانگرایی در ایران دوره ی مشروطیت ، دو تن بودند: میرزا فتحعلی آخوندزاده و شاهزاده جلال الدین میرزا قاجار. به این دو تن به هیچ وجه به یک اندازه توجه نشده است. جلال الدین میرزا پیش از آنکه روشنفکری در ردیف آخوندزاده باشد ، شاگرد و مرید او بود. به همین دلیل می توان افکار او را زیر مجموعه ای از افکار آخوندزاده دانست». بنابراین در این فصل به زندگی و آثار و اندیشه های آخوندزاده پرداخته شده است. آخوند زاده تقریباً در همان سالی به دنیا می آید که آذربایجان طی قرارداد گلستان به دو نیمه تقسیم میشود. یعنی تقریباً دویست سال پیش. وی متولد شهر شکی آذربایجان است . همان شهری که با همان قرارداد به روسیه واگذار میشود. بنابراین خانواده آخوندزاده طاقت زندگی در سایه روس ها را نیاورده به این سوی ارس و شهر تبریز مهاجرت می کنند. آخوندزاده از اولین نویسندگانی است که رمان و نمایشنامه ی ترکی نوشته است. رمان آلدانمیش کواکب (ستارگان فریب خورده) و شش نمایشنامه ترکی. وی از فعالان تغییر خط زبان ترکی و فارسی از عربی به لاتین است.«او معتقد بود که این خط به خاطر چسبیدن حروف به یکدیگر ، خط مشکلی است و یاد گرفتن خواندن و نوشتن با استفاده از آن بسیار سخت است . او ابتدا سعی کرد از حروف عربی شکل تازه ای بسازد که بتوان آن را جداگانه و خواناتر نوشت؛ اما وقتی در این کار موفق نشد ، اعلام کرد بهتر است که حروف و رسم الخط عربی یک سره کنار گذاشته و به جای آن رسم الخط لاتین ، درست همانطور که اروپایی ها می نویسند به کار گرفته شود». تلاش های آخوند زاده برای تغییر خط اگر چه در ایران تا به امروز نتیجه نداده است اما بعد از فروپاشی امپراطوری عثمانی و ایجاد جمهوری ترکیه مدرن ،رسم الخط آن کشور هم چون بسیاری چیزهای دیگر تغییر کرد و حروف لاتین با جدیتی باورنکردنی و با تلاشهای بی وقفه آتاتورک و همفکرانش جایگزین خط قبلی گردید و با پیشرفت حیرت آوری ادامه یافت و امروزه زبان ترکی در شمار بهترین و راحت ترین زبانهای دنیا قرار دارد. نویسنده در فصل نهم از نگاهی دیگری یاد می کند؛«نگاه به شرق». پیشرو و رهبر این نگاه سید جمال الدین افغانی بود. سید جمال را پدر روشنفکری دینی مدرن هم میتوان نامید. در ایران ، ترکیه ، مصر ، افغانستان و هند و پاکستان تاثیر اقدامات وی مشهود است. آورده اند که میرزارضا کرمانی در قتل ناصر الدین شاه تحت تاثیر سخنان وی بوده است. سفرهای طولانی مدت و پرشمار سیدجمال به کشورهای مختلف معروف و مشهور است. شیخ محمد عبده روشنفکر مصری از شاگردان وی بود. سید جمال چند بار هم با ناصرالدین شاه در خارج دیدار کرده و شاه قاجار تحت تاثیر افکار و سخنان وی واقع شده و از وی دعوت نموده تا به ایران بیاید و در اصلاح اوضاع بکوشد اما شاه مستبد در نهایت از پذیرش افکار سید جمال خودداری ورزیده و اندیشه ی وی را بر استمرار تاج و تخت خود مضر تشخیص داده است. «تاکید سید جمال الدین بر یگانگی و اتحاد مسلمانان است». او قصد داشت کشورهای مسلمان را بر علیه استعمار متحد کند. «ملت های مسلمان پس از شکست های متعدد در هند، ایران ، مصر و ... از نیروهای استعمارگر ، روحیه ی مبارزه خود را از دست داده بودند و سید جمال می کوشید تا این روحیه را دوباره به آنان برگرداند». نویسنده کتاب ، افکار سید جمال الدین را در پیدایش فکر مشروطیت مؤثر دانسته و در این فصل به زندگی و افکار وی پرداخته است و آورده است : «توجه بیشتر به رفتار استعماری غربیان باعث پدید آمدن نظریه ای شد که نجات جامعه ی ایرانی را در تلاش برای جلوگیری از بسط و گسترش استعمار غرب و مقابله با هجوم غربیان به سرزمین های شرق می دید . این نظریه بیش از هر کس دیگر در افکار سید جمال الدین اسدآبادی قابل مشاهده است». برای پاسخ به سوال «چه باید کرد؟» نگاه دیگری هم وجود داشت. نگاهی که جواب را در «اسلام» می جست. «نگاه به اسلام» چهارمین و آخرین نگاهی است که نویسنده کتاب ،حمید رضا شاه آبادی، در فصل دهم به آن می پردازد و می آورد : «واقعیت آن بود که مفهوم مشروطیت نه تنها برای مردم ، که حتی برای نمایندگان مجلس هم روشن نبود. از میان ایشان هر یک تعریف خود را از مشروطیت داشت. به علاوه معنی مفاهیمی چون آزادی ، استقلال و مساوات هم روشن نبود. همین امر موجب شد که درگیری زیادی میان گروههای مختلف با عقاید مختلف رخ دهد . یکی از اختلافات، انطباق یا عدم انطباق اعتقادات مشروطه با شریعت اسلامی بود که چالشی بزرگ در میان این دو ایجاد کرده بود. اگر چه روحانیان خود از پیشگامان حرکت های اجتماعی منتهی به اعلام فرمان مشروطیت بودند و مهمترین تغییرات اجتماعی با قدرت و نفوذ ایشان شکل گرفته بود، گروهی از ایشان با اصول مشروطیت ، قانون اساسی و مجلس که به نظر آنها با اصول عقاید اسلامی مغایرت داشتند، به مخالفت پرداختند. در کنار آنان گروه دیگری از روحانیان نیز بودند که اصول مشروطیت را نه تنها مغایر اسلام نمی دانستند ، بلکه در مسیر تحقق دستورهای اصیل اسلامی می دیدند و از آن پشتیبانی می کردند». نویسنده در این فصل از مخالفان مشروطه ، آراء شیخ فضل الله نوری و از موافقان آن آراء آیت الله محمد حسین نائینی را مرور کرده است. به نظر می رسد نویسنده نخواسته و یا نتوانسته چهره ی واقعی و استبدادی و ضد مردمی شیخ فضل الله را نشان دهد و دست و پا شکسته چیزهایی آورده است که نه سیخ بسوزد ، نه کباب. نه دقت و درستی کتاب چندان لطمه ببیند و نه قرائت رسمی و حکومتی خدشه دار شود. ولی با این همه باز در خلال نوشته ، چهره ی ضد آزادی فضل اله نوری قابل رؤیت بوده ،جای انکار نداشته است. شیخ فضل الله از آن سنخ انسانهایی است که میگفت با وجود قرآن و سخن شارع مقدس چه نیازی است به قانون و مجلس. و از کتاب مقدس مسلمانان هم برابر نبودن مسلمان و غیر مسلمان و آزاد نبودن قلم و لسان را استنباط می کرد و از آن زاویه، مخالف آزادی و برابری و برادری بود. از سخنان شیخ است که میگفت «عجب است که خلط مبحث اشاعه می دهند که اسلام طلبان مستبدند و حال آنکه البته باید مستبد باشند. اساساً اسلام بلکه هر دینی بر استبداد است». شاید در تاریخ معاصر ما شیخ فضل الله اولین کسی باشد که مردم و خیزش آزادی خواهی آنان را « یک مشت خس و خاشاک و معدودی بی پدرهای ناپاک » دانسته باشد. وی در رساله ی «حرمت مشروطه » مشروطه خواهان را مرتد دانسته که بایستی به قتل برسند :«اگر کسی از مسلمین سعی در این باب نماید که ما مسلمانان مشروطه شویم ، این سعی و اقدام در اضمحلال دین است و چنین آدمی مرتد است ». نویسنده ی کتاب از موافقان مشروطه هم ، به زندگی و اندیشه ی آیت الله محمد حسین نائینی پرداخته است. «آیت الله نائینی در دوران استبداد صغیر ، یعنی زمانی که محمد علی شاه مجلس را به توپ بسته و بساط مشروطه را برچیده بود، به دفاع از مشروطه ی تعطیل شده برخاست و کتاب معروف خود به نام تنبیه الامه و تنزیه المله را در تایید آن نوشت». «او این کتاب را در سال 1327 ه . ق تقریباً ده ماه پس از به توپ بستن مجلس نوشت. هدف نائینی از تالیف این کتاب تهیه ی رساله ای بود که عامه ی مردم بتوانند با خواندن آن با حکومت مشروطه و فایده های آن آشنا شوند و هم چنین مضرات حکومت استبدادی را بشناسند. اما نتیجه ی کار او رساله ای استدلالی و سنگین از آب درآمد که تنها اهل تحقیق و پژوهش توان فهم مطالب آن را داشتند. تنبیه الامه و تنزیه المله نخستین بار در بغداد چاپ شد . یک سال بعد در تهران چاپ شد و پس از آن به چاپ نرسید تا آن که در سال 1334 ه.ش آیت الله سید محمود طالقانی با مقدمه ای کوتاه و شرحی نسبتاً مفصل بر مطالب کتاب ، آن را دوباره منتشر کرد و پس از آن کتاب بارها تجدید چاپ شد». چند سال پیش محسن هجری این کتاب را به زبان ساده بازنویسی نموده و با نام «درآمدی بر بیداری مردم» توسط نشر صمدیه به چاپ رساند. اخیراً هم دکتر داود فیرحی دین پژوه زنجانی به شرح کامل و تفصیلی این کتاب پرداخته و با نام «آستانه تجدد» توسط انتشارات نی به چاپ رسیده است. نویسنده در فصل آخر گریزی به «فرهنگ و هنر ایران در دوره ی مشروطیت» زده است و از مطبوعات ، شعر و موسیقی، داستان و رمان و تئاتر و سینمای آن روزگار مطالبی را آورده است. البته باعث تعجب و تاسف است که نوبسنده در این کتاب حتی یک بار هم نامی از ستارخان و باقرخان نیاورده است و هیچ اشاره یی به خیزش و مقاومت یازده ماهه ی آنان نکرده است. درست است که این کتاب در واقع درآمدی است بر زمینه های پیدایش انقلاب مشروطه و بیشتر به علل و مقدمات رویش فکر مشروطیت نظر دارد و سعی شده است مطالب در صفخات مختصری گنجانده شود ولی با این همه بهتر بود در فصلی مستقل ، هم به صورت پیوسته اندکی از اصل قیام مشروطه از زمان آغاز ( یعنی از همان ماجرای گران شدن قند) تا حصول نتیجه را ارائه می داد و هم در دل همان فصل اشاره ای به مبارزات ستارخان و هم سلاحان اش میکرد. آن دلیری ها و قهرمانی ها چیزی نیست که بتوان از آن فاکتور گرفت و از «انقلاب مشروطه» گفت ولی اشاره ای به آن نکرد! محمدامین رسول زاده در گزارش هایی که از انقلاب مشروطه از تبریز و مقاومت مردمی می دهد ، آورده است :«تبریز بیچاره، این مجاهد بلادیده، چه سختی ها که نکشیده و معروض چه مهاجماتی که نشده است. تبریز که یک سال آزگار زیر بمب هایی که بر سرش می بارید مقاومت کرده، چندان در راه فدا شدن برای آزادی و بهروزی وطن آماده بوده است که پیش از آمدن قشون روس در چنان حالی بوده که هرگونه آذوقه ای در شهر تمام شده و مرم از گرسنگی از پای درآمده و افتاده بوده اند و مجاهدان یُنجه خورده و می رزمیده اند و از ورود دشمن به شهر جلوگیری می نموده اند. در این جا آدمی که در جنگ شرکت نداشته باشد کم پیدا می شود . از پیران گرفته تا کودکان تفنگ برداشته در مدافعه از شهر شرکت کرده اند. در اینجا کم تر کسی را میتوان یافت که زخم گلوله ای بر تن نداشته باشد. میگویند اهالی چنان حاضر به مدافعه تا آخرین قطره ی خون خود بوده اند که در حالی که یُنجه می خورده اند، فکر تلسیم شدن به مغز کسی خطور نمی کرده است». احمد کسروی در مقدمه ی جلد دوم تاریخ مشروطه می نویسد :« این نازیباست که غیرتمندانی که در آن روز جانفشانی نمودند و بنیاد بیداد و خودکامگی را برانداختند، نامهای ایشان در تاریخ نماند و این اندازه ارج شناسی نیز از آنان دریغ گفته شود. گذشته از آنکه دلیری یکی از پسندیده ترین خوبیهاست که ما تا می توانیم باید آن را میان توده رواج گردانیم و این جز با نگارش داستان های دلیران و ارج شناسی از آنان پیش نخواهد رفت».    
حذف م